محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
657
تاريخ الطبرى ( فارسي )
« كه در چشمه اى فرو مىرفت » « و عمهام بلقيس پيش از او بود » « و پادشاهى كرد تا هدهد به نزد وى رفت » از ابن اسحاق روايت كردهاند كه انصاريان گويند : تبع با گروه يهوديان كه در مدينه بودند كينه داشت و وقتى به مدينه آمد قصد هلاك آنها داشت و انصاريان مانع شدند تا برفت و به همين سبب در شعر خويش گويد : « از كينهء دو سبط كه در يثرب جاى گرفتهاند » « كه سزاوار عقوبت روزى سياه باشند » و هم از ابن اسحاق روايت كردهاند كه پيش از آن شافع بن كليب صدفى كاهن ، پيش تبع آمد و مدتى پيش وى بماند و چون خواست از او جدا شود تبع گفت : « از علم تو چه مانده » شافع گفت : « خبر گويا و علم درست . » گفت : « آيا قومى را پادشاهى اى همانند پادشاهى من باشد ؟ » شافع گفت : « نه ، ولى پادشاه غسان را دنباله اى باشد . » گفت : « آيا پادشاهىاى بيشتر از آن باشد ؟ » شافع گفت : « آرى . » گفت : « او كيست ؟ » شافع گفت : « نكوى نكو كار كه وصفش در زبور هست و امتش در كتابها برترى يافتهاند ، و ظلم را به نور بشكافد ، احمد پيمبر است ، خوشا به امت وى ، وقتى بيايد يكى از بنى لوى باشد ، از تيرهء قصى . » تبع بفرستاد و زبور را بياوردند ، و در آن نگريست و صفت پيمبر صلى الله عليه و سلم را بديد . گويند : يكى از شاهان لخم ما بين تبعان حمير پادشاهى كرد و نام وى ربيعة بن